<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>نی نی عسل ما</title>
<link>http://golpesaram.blogfa.com/</link>
<description>&quot; طاها &quot; عسل مامان مریم  و بابا حمید</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 25 Nov 2009 15:10:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>دو ماه تا دوسالگی(خداحافظی با پوشک)</title>
<link>http://golpesaram.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/245810/IMG_2980.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;&lt;STRONG&gt;پسرم:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;دو ماه تا دو سالگیت مونده....احساس میکنم خیلی بزرگ شدی....گاهی که به قد و بالات نگاه میکنم باورم نمیشه تو پسر منی همونی که یه روز اینقدر کوچیک و ناتوان بودی....مخصوصا حالا که دیگه یک ماهی میشه که با پوشک خداحافظی کردی....فکر نمی کردم اینقدر خوب در این مورد همکاری کنی ....تصمیم داشتم یه قول بچه های وبلاگ این پروژه رو بذارم برای بعد از تابستان سال آینده...اما وقتی دیدم نشانه های آمادگی رو داری یهو تصمیم گرفتم شروع کنم از فرداش دیگه توی خونه از پوشک استفاده نکردم  ....نمی دونستم برای بیرون رفتن(با توجه به سردی هوا) و یا موقع خواب چیکار کنم تا یک هفته وقتی بیرون می رفتیم پوشک داشتی موقع خواب بعداز ظهرت بدون پوشک اما شبها تا یک هفته پوشک داشتی....اما الان بعد از گذشت یک ماه دیگه تقریبا به طور کامل همه جا حتی وقتایی که مهمونی میریم و شبها هم بدون پوشکی....البته وقتایی که جایی میریم خیلی حواسم هست که یهو سرت گرم نشه و یادت بره یا شبها یک یا دو بار توی خواب میبرمت...اما در کل با اینکه این پروژه هم نیاز به صبر زیاد من داشت هم نیاز به همکاری خوب تو اما باید اعتراف کنم که همکاری تو خیلی بهتر بود من گاهی خیلی صبور نبودم و عصبانی میشدم اما تو در کل این یک ماه شاید فقط سه چهار بار نتونستی خودتو کنترل کنی....روزهای اول  از انجام عمل دفع در توالت می ترسیدی که اونم با تشویقها و داستانهایی که برات گفتم حل شد....خلاصه این پروژه که تا حالا با موفقیت در حال انجامه امیدورام در این مورد در آینده هم به مشکلی بر نخوریم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;                 طاها در سبد                                 استفاده بهینه از مداد چشم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;IMG alt=&quot;طاها در سبد&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/245836/IMG_2974.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;     &lt;IMG height=388 alt=&quot;طاها و استفاده مفید از مدادچشم!!!&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/245838/IMG_2986.jpg&quot; width=214 align=baseline border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;دیگه اینکه عسل مامان من نمی دونم تو پس کی می خوای برای ما شیرین زبونی کنی....الان کلی با صدای حیوانها که اینقدر با ناز و عشوه برامون میگی ذوق می کنیم( ببعی، گاو، پیشی، گنجشک، قورباغه، کلاغ، جوجه، مرغ، الاغ، هاپو، اسب و...) کلمات دیگه رو هم میگی اما هنوز هم ترجیح میدی ازپانتومیم و اشاره بیشتر استفاده کنی....البته بعداز اینکه از مادر بزرگت شنیدیم که بابا حمیدت هم ظاهرا برای حرف زدن عجله ای نداشته نگرانیمون کمتر شد...خب ما باز هم تا دوسالگیت منتظر می مونیم تا یهو این همه اطلاعاتی که داری و چیزایی رو که بلدی به صورت کلمه و جمله فوران کنه و کلی ما رو یه دفعه ذوق زده کنی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;پسر کوچولوی مامان شما عاشق اینی که یکی باهات بازی کنه از توپ بازی گرفته تا کتاب خوندن و مکعب و آجر بازی.. .حتما یکی باید کنارت باشه ، توی خونه دائم یا دست منو میگیری یا دست بابات تا برات کار مورد علاقتو انجام بدیم...نمی دونم چیکار کنم تا در این زمینه مستقل تر بشی و خودت هم به تنهایی بتونی خودتو سرگرم کنی...این روزها نمی دانم چرا کمی غیر منطقی تر شدی ....برای خواسته های خودت مقاومت یا شاید همون لجبازی بیشتری می کنی ...گریه هات برای رسیدن به خواسته هایت بیشتر شده....احساس می کنم یه جورایی می خواهی منیت و خودت بودنت رابیشتر ثابت کنی.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;                                                       &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#990066 size=4&gt; **********&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;پسرم حتما یادته که دو هفته پیش تولد دختر عموت صبا بود ؛ تولد ۸ سالگیش....می دونم که چقدر دختر عموهات صبا و صدف رو دوست داری...اما شاید ن&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;دونی چقدر نبود عموی شما حتی الان بعد از گذشت تقریبا یک سال برای همه سنگینه...من در مورد عموت و خوبیهاش خیلی برات حرف میزنم دلم میخواد تو هم با اون قلب پاکت برای شادی روحش دعا کنی.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 420px; HEIGHT: 236px&quot; alt=&quot;طاها- بهاره- صبا- صدف&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/245812/IMG_2945.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 430px; HEIGHT: 242px&quot; alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/245815/IMG_2954.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 25 Nov 2009 15:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=golpesaram&amp;postid=52</comments>
<dc:creator>golpesaram</dc:creator>
<guid>http://golpesaram.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>1388/8/8</title>
<link>http://golpesaram.blogfa.com/post-50.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0000cc&quot;&gt;سلام&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0000cc&quot;&gt;امروز ۸/۸/۸۸ مصادف با میلاد امام رضا علیه السلام است . &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0000cc&quot;&gt;میلاد ثامن الحجج علی بن موسی الرضا رو به همه عاشقان و شیعیانش تبریک میگم&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; src=&quot;http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1386/9/13/2101_563.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0000cc&quot;&gt;ما از ۶ سال پیش یعنی سال ۸۲ که فارغ التحصیل شده بودیم با همکلاسیهامون قرار گذاشته بودیم که مثل امروز ساعت ۸ صبح جلوی در دانشکدمون در دانشگاه فر*دوسی مشهد همدیگه رو ببینیم اون موقع اصلا نمی تونستیم حدس بزنیم که ممکنه این روز مصادف بشه با تولد امام رضا....خیلی دلم میخواست برم اما به خاطر مشغله کاری آقای همسر جور نشد بریم. من هم هرچی فکر کردم که تنها برم دیدم نمیشه اولا که به خاطر تولد بلیط گیر نمی اومد بعد هم به خاطر طاها که هنوز هیچوقت تنهاش نذاشتم...خلاصه این هم ماجرای ۸/۸/ ۸۸ ما...در این تاریخ طاها ۲۱ ماه و ۴ روزشه.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0000cc&quot;&gt;عسلک مامان الان خوابه...برنامه خوابش تقریبا منظم شده شبها حدود ۱۱ تا ۱۲ می خوابه ...صبحها پرستارش ساعت ۹:۳۰ بیدارش می کنه و بعداز ظهرها هم از ساعت ۳ تا ۵ و ۶ می خوابه....عادت کرده قبل از خواب باید براش قصه بگم اونم قصه هایی که قهرمانش طاهاست و از اتفاقات واقعی سرچشمه میگیره و گوینده و نویسندش هم مامان مریمه...و در آخر این قصه ها هم طاها به خاطر کارای خوبی که انجام داده یا کارای نادرستی که انجام نداده برای خودش دست میزنه &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0000cc&quot;&gt;از اونجایی که بالاخره طاها عسلی ما باید منظورشو هرجور شده به ما برسونه و باز هم از اونجایی که هنوز هم خیلی از کلماتو نمیگه اینه که پسرک ما به پانتومیم رو آورده اینقدر با نمک منظورشو با روش پانتومیم به همه میرسونه&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0000cc&quot;&gt;در برخوردهای اجتماعیش با بزرگترا و کوچیکترا خیلی تغییر کرده ...با کوچیکترا دیگه خبری از هیجان زیاد و برخوردهای خشن و بغل کردنای محکم نیست...البته باز هم من مراقبش هستم اما خدا رو شکر خیلی خوب شده....با بزرگترها هم دیگه به ندرت و خیلی کم غریبی میکنه با همه دست میده و بازی میکنه و کلا خوب ارتباط برقرار میکنه...بازهم خدا رو شکر&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0000cc&quot;&gt;یه موضوع دیگه اینه که من تصمیم داشتم طاها رو بعد از اینکه از شیر گرفتم و تقریبا برای ۲۶ یا ۲۷ ماهگیش از پوشک بگیرم اما احساس می کنم الان آمادگیشو داره خیلی کارهایی که نشون دهنده آمادگیش برای این موضوع هست رو انجام میده ...شاید اگه تنبلی نکنم همین روزا این کارو با هماهنگی با پرستارش شروع کنم و اگه دیدم خوب جواب نمیده بذارم برای بعد. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0000cc&quot;&gt;خب حالا چند تا عکس از طاها عسلی ببینید:&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#996600&quot;&gt;طاها عسلی بعد از حمام&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/240321/IMG_2818.jpg&quot; /&gt;   &lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/240323/IMG_2829.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0066ff&quot;&gt;&lt;strong&gt;طاها و ماشین مورد علاقه اش (یا به قول خودش بی بیب)&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/240286/IMG_2808.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#6666ff&quot;&gt;عروسکمون رو هم بعد از اینکه یکی از بلوزهایمان را تنش کردیم می بریم بی بیب سواری&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; height=&quot;396&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; width=&quot;398&quot; src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/240288/IMG_2842.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;left&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#cc0033&quot;&gt;&lt;strong&gt; این ملافه ازملزومات خواب طاهاست،اینقدرباهاش ورمیره و رو سرش میکشه تاخوابش ببره&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; height=&quot;385&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; width=&quot;210&quot; src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/240289/IMG_2845.jpg&quot; /&gt;    &lt;img hspace=&quot;0&quot; height=&quot;384&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; width=&quot;224&quot; src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/240290/IMG_2849.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#666600&quot;&gt;حدس میزنید گل پسر ما اینجا داره چیکار میکنه؟؟؟&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/240292/IMG_2859.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#666633&quot;&gt;بله درسته...طاها عسلی به امورات نای نای اشتغال دارند!&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/240293/IMG_2864.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#9900ff&quot;&gt;این هم طاها و سرسره بازی&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; height=&quot;393&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; width=&quot;488&quot; src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/240294/IMG_2870.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 30 Oct 2009 12:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=golpesaram&amp;postid=50</comments>
<dc:creator>golpesaram</dc:creator>
<guid>http://golpesaram.blogfa.com/post-50.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بیست ماهگی پسرم</title>
<link>http://golpesaram.blogfa.com/post-49.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;سلام&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;با وجود وقت کم و محدودیت زمانی برای آپ کردن وبلاگ طاها و یا حتی سر زدن به وبلاگ دوستای خوبم دلم نیومد به مناسب بیست ماهگی طاها چیزی ننویسم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;از اونجایی که خیلی وقته ننوشتم نمی دونم از کجا شروع کنم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;در این مدت مخصوصا قبل از ماه رمضون چند تا مسافرت رفتیم که دلنشین ترینش برای طاها دریا بود ( به خاطر علاقه وافرش به آب در هر مدلی مثل فواره، حمام، شلنگهای آب، لیوان آب و هر چیزی که به آب مربوط میشه) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 519px; HEIGHT: 426px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;طاها و دریا (محمودآباد ، مرداد 88)&quot; align=baseline src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/233132/ee.JPG&quot; width=642 height=603&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;با مریضیهای مختلف از قبیل اسهال و سرماخوردگی و ...هم یه چند باری درگیر شدیم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;واکسن 18 ماهگیش رو هم با یک ماه تاخیر زدیم ....اون طوری که فکر میکردیم عوارض نداشت....فقط یه تب مختصر و اینکه یه روز پای چپشو تکون نمی داد و  دائم یا نشسته بود یا خوابیده...و باید سرشو گرم میکردیم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;وزنش در 19 ماهگی 11:7۰0 و قدش 83 بود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt; ما همچنان  منتظر دو سالگی هستیم ببینیم بالاخره این پسرک ما تو حرف زدن چقدر پیشرفت میکنه  و بالاخره کی قراره حسابی برامون شیرین زبونی کنه،  چون تا الان که در حد کلمه است اونم نه خیلی زیاد...اما خب منظورشو با روش خودش به ما می رسونه، اما  پیشرفتهای حرکتی و ادراکی و هوشیش  عالیه.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;با غذا خودنش هم  کنار میایم نسبتا خوبه اما همچنان با گوشت میونه خوبی نداره....تخم مرغو خوب می خوره من هم یک روز در میون بهش میدم زیاد نیست؟؟؟؟ سبزی خوردنو هم دوست داره و اینقدر قشنگ یه دونه یه دونه مثلا ریحون یا بابونه میخوره که نگو، با میوه ها کلا میونش خیلی خوبه، شیر تقریبا روزی ۴۰۰ سی سی میخوره علاوه بر شیر خودم...ولی همون طور که گفتم  گوشت قرمز و حتی مرغو خیلی دوست نداره من هم بیشتر از آب گوشت براش استفاده می کنم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;اینقدر مهربون شده...گاهی یهو همینطوری میاد بغلم میکنه و بعد به مدل خودش بوسم میکنه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;روزی nبار اگه من توی آشپزخونه در حال اشپزی باشم  با التماس بغلاشو باز میکنه که یعنی منو بغل کن تا ببینم اون بالا چه خبره یا اینقدر پوف پوف میگه تا در قابلامه رو براش باز کنم. من هم بعضی کارا رو میدم طاها انجام بده. مثلا وقتی می خوام روغن بریزم بهش میگم خودش میره از تو کابینت میاره و برام میریزه یا در قابلامه ها  رو برام پیدا میکنه و میاره بزارم سرشون....فکر کنم از اون کدبانوها بشه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;بساط رقص و نای نای و دست زدن هم به راهه...توی خونه خودمون و کلا هر جایی که کامپیوتر ببینه ازمون می خواد براش اهنگ بذاریم...توی ماشین می خواد ضبطتو براش روشن کنیم...خونه مامانم تا میرسه میره سراغ ضبطشون...جالبیش اینه که همه باید تو هر حرکتی باهاش همراهی کنند اگه دست میزنه بقیه هم باید دست بزنند اگه به مدل خودش می رقصه باید بقیه هم همین کارو انجام بدن...خلاصه سر این قضیه کلی شیرین کاری میکنه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;از برنامه های تلویزیون مثل اکثر بچه ها به تبلیغات و تیتر اخبار و برنامه ها علاقه منده. و به ندرت برنامه های خاص کودکان . من هم هنوز اصراری ندارم که تلویزیون ببینه حتی برنامه های مخصوص بچه ها رو ...اگه قرآن یا اذان پخش بشه حتما توجه میکنه و به ما هم میگه . از نوزادیش به صدای قرآن و لحن عربی توجه نشون میداد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;جدیدا تو بعضی کارا  احساس استقلال می کنه و به من اجازه نمی ده کمکش کنم مثلا از پله بالا و پایین رفتن....شلوارشو خودش یاد گرفته درمیاره، فکر کنم کم کم داره آمادگی پیدا میکنه که از پوشک گرفته بشه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;ما همچنان از کالسکه کلی استفاده میکنیم ...من نمی دونم چه جوری قدردانی خودمو از این وسیله ابراز کنم...چون در صورت نبودش من کلی مشکل داشتم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;کلا توی خونه دیگه خیلی خوب شده، اکثرا طبق برنامه کاراش انجام میشه و من نسبت به قبل راحتترم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt; اما یه موردی که تقریبا یک ماهه فکرمو مشغول کرده اینه که &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;تو رفتارش با بچه های عموما 4، 5 ساله حرکات عجیبی انجام میده مثلا گاهی محکم بغلشون میکنه، میخواد بندازشون رو زمین ،میپره رو پشتشون ،نازشون میکنه  یکی دو باری بچه ها رو گاز گزفته (این کارش خیلی منو ناراحت کرد نمی دونم چیکار کنم) یا موهاشونو میکشه. تو نت که سرچ کردم عموما این حرکاتو برای بچه های زیر دو سال خشن و غیر طبیعی نمی دونست و علتشو بیشتر هیجانی ذکر کرده بود و اینکه هنوز نحوه ارتباطو با بقیه بچه ها بلد نیستند....فکر کنم علتش کم دیدن بچه هاست  کاملا مشخصه که چقدر از دیدنشون ذوق میکنه و  چون هنوز نمی تونه حرف بزنه (کلا پیشرفت کلامی طاها خوب نیست)  بنابراین نمی تونه باهاشون ارتباط برقرار کنه...خلاصه این موضوع خیلی فکرمو درگیر کرده، نکنه این رفتارا توش بمونه؟؟؟ فکرکنید اگه یه جایی بریم که چند تا بچه باشه من دائم باید مراقب طاها و نحوه رفتارش با بچه ها باشم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;یه اتفاق جالب و خطرناک هم تو این مدت افتاد اونم این بود که یه بار که داشتم به طاها به زور قطره آهنشو میدام  یه هو دیدم صدای شکستن چیزی اومد...نگو شیشه قطره چکونو در حالی که توی دهنش بود با دندوناش شکسته.!!!وقتی قطره چکونو در آوردم در حالی که همه تیکه هاش خورد شده بود  اما هیچ کدوم خدا رو شکر نریخته بود...خلاصه که باز هم خدا رحم کرد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;  کلا نسبت به قبل خیلی کمتر از طاها عکس و فیلم میگیرم  به همین خاطر عکس زیادی برای وبلاگش هم ندارم .دوربینمون هم نمی دونم مشکلش چیه که تا یه عکس میگرم خود به خود خاموش میشه و پیغام میده که باتریها را عوض کنید اما با شارژ دوباره باتریها یا حتی عوض کردنشون هم مشکل حل نمیشه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;                                        &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt; **********************&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;دیگه اینکه عسل مامان &quot; طاهای گلم&quot; بیست ماه است که خدا موهبت در کنار تو بدون رو به من عطا کرده...به خاطر این نعمت خدارو شاکرم و دعا میکنم برات در حد توانم مادر خوبی باشم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 27 Sep 2009 10:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=golpesaram&amp;postid=49</comments>
<dc:creator>golpesaram</dc:creator>
<guid>http://golpesaram.blogfa.com/post-49.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>طاها در روزهای خاکستری بیماری</title>
<link>http://golpesaram.blogfa.com/post-48.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc size=3&gt;برای قهرمان کوچولوی یک سال و نیمه ام &quot;طاها&quot; :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;پسرم تو در حالی یک سال و نیمه شدی که ما دو هفته ایست که روزهای سختی را پشت سر  گذراندیم، همه چیز از آن شبی شروع شد که تو بادام زمینی می خوردی، نمی دانم چر ا جزئیاتش اینقدر خوب به یادم مانده، شاید چون قرار بود این منشا مشکلات زیادی برایت شود...هنوز یک ربع از خوردن بادام زمینی نگذشته بود که خس خس سینه ات شروع شد .من خیلی تعجب کردم چون سرماخوردگی ساده هفته قبلت  کاملا خوب شده بود ، روز بعد تو را به دکتر بردیم دکتر احتمال حساسیت به بادام زمینی را مطرح کرد و البته احتمال عفونت و جسم خارجی را هم میداد .داروهای ضد حساسیت برایت تجویز شد،  تو دو روز آنها را مصرف کردی اما خوب نشدی. با اینکه حال عمومیت خوب بود اما این خس خس سینه همچنان ادامه داشت. به درخواست دکتر از قفسه سینه ات هم عکس گرفتیم اما مشکلی نداشت...تا اینکه تعداد تنفست در هر دقیقه از حد نرمال (بین ۲۰ تا ۳۰) بیشتر شد و به بالای ۴۰ رسید و ما نگران تو را به بیمارستات بردیم و  بستری شدی . آزمایشها نشان از وجود عفونت میداد و از آنجایی که سابقه سرما خوردگی هم داشتی برایت علاوه بر داروهای ضد آلرژی ، آنتی بیوتیک هم تجویز شد...دو روز گذشت اما بهتر نشدی ...محیط بیمارستان برایت بسیار خسته کننده شده بود با اینکه پزشکان و پرسنل بیمارستان به خاطر آشنایی سعی می کردند شرایط مناسب تری را برای ما فراهم کنند اما تو بیقراری می کردی و من خسته و نگران بودم ...داروها عوض شد ، دوباره عکس از قفسه سینه گرفتند اما در ظاهر مشکلی وجود نداشت، همچنان پزشکت به وجود جسم خارجی در ریه شک داشت، چون با اینکه تعداد تنفست در دقیقه نرمال شده بود اما هنوز تنفست صدا دار بود و عادی نبود. با مشاوره با پزشک گوش و حلق و بینی به این نتیجه رسیدند که احتمال جسم خارجی زیاد است و باید &lt;A href=&quot;http://www.pezeshk.us/?p=4756&quot; target=_blank&gt;برونکوسکوپی&lt;/A&gt; انجام شود با اینکه در شهر خودمان هم این کار انجام میشد ما ترجیح دادیم تو را به تهران ببریم .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt; در بیمارستان مفید تهران هم تشخیص وجود جسم خارجی در ریه بود و باید &lt;A href=&quot;http://www.jobin.blogfa.com/8507.aspx&quot; target=_blank&gt;برونکوسکوپی&lt;/A&gt; انجام میشد...از خاطرات تلخ قبل و بعد اتاق عمل و بیهوشی و...نمی نویسم. از اینکه انتظار پشت در اتاق عمل چقدر سخت و طاقت فرساست مخصوصا اگر برای یک کودک معصوم باشد نمی نویسم ...خدا رو شکر الان خوبی ، خیلی خوب .جسم خارجی که به احتمال خیلی زیاد همان بادام زمینی بوده است از ریه ات خارج شده ما دوباره در خانه هستیم و من خاطرات این ده روز را مرور می کنم خدا رو شکر میکنم که تو لااقل مشکلی داشتی که قابل حل بود و به لطف خدا و تلاش پزشکان حل شد اما دلم پیش آن مادری است که کودک سرطانیش را هفته ها بود که در بیمارستان همراهی می کرد و یک چشمش اشک بود و یک چشمش خون...دلم پیش مادر پسر بچه ۱۲ ساله عقب مانده ذهنی است که دو پای فرزندش عفونت کرده بود و نمی توانست روی پاهایش بایستد ...دلم پیش آن دختر کوچولوی ۹ ماهه شیر خوارگاهی است که شکاف کام داشت و احتمالا به همین دلیل شده بود &quot; ترمه شیرخوارگاهی&quot; همراهانش از شیر خوارگاه اکثرا ولش می کردند و می رفتند و مادران دیگر دائم اعتراض میکردند که این بچه بو می دهد و هیچ کس حتی حاضر نبود بغلش کند..دلم پیش مادر نوزاد بیست روزه است که به خاطر عمل روده نوزادش پشت در اتاق عمل اشک می ریخت..دلم پیش آن دختر سه ساله است که در پارک  بیمارستان بازی می کرد و به خاطر شیمی درمانی تمام موهایش ریخته بود و روسری گلداری سرش بود...دلم میشکند و برای همه شان دعا می کنم برای سلامتی تک تک این فرشته های کوچک ومعصوم ...برای صبر به مادرانشان.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;خدایا بزرگترین نعمت که همانا سلامتی و عاقبت به خیری است به ما عنایت فرما&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 413px; HEIGHT: 550px&quot; alt=&quot;عزیزم  دعا می کنم خنده های قشنگت همیشه شادی بخش زندگیمان باشد&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/214010/IMG_2699.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 27 Jul 2009 13:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=golpesaram&amp;postid=48</comments>
<dc:creator>golpesaram</dc:creator>
<guid>http://golpesaram.blogfa.com/post-48.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://golpesaram.blogfa.com/post-47.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;سلام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;اول تبریک روز مادر رو با تاخیر خیلی زیاد از یک مامان تنبل پذیرا باشید، وبلاگ طاها دو ماهی می شود که آپ نشده...علتش؟؟؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;دوم اینکه اوضاع و احوال کشورمون این روزها ناراحت کننده است!  خدا عاقبت کشورمونو ختم به خیر کنه ، شاید  در آینده که طاها اینجا رو بخونه حقیقتها آشکار شده باشه، دیدن و شنیدن حوادث این روزها هر چند ما از محل حادثه دوریم اما بسیار ناراحت کننده است، نمی دونم چی بگم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;به هر حال طاهای عزیز ما امروز هفده ماهه شد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;(توضیح اینکه بعضی عکسها خیلی جدید نیستند، اما همشون مربوط به دو ماه اخیر می باشند)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 509px; HEIGHT: 375px&quot; height=375 alt=&quot;طاها یک روز بعد از اولین کوتاه شدن موهاش در حیاط خونه عزیز جون&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/202633/IMG_2507.jpg&quot; width=509 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 514px; HEIGHT: 308px&quot; height=308 alt=&quot;طاها و گلهای قشنگی که توسط بابابزرگ کاشته شده اند&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/202632/IMG_2445.jpg&quot; width=524 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt; در این مدت که ننوشتم خیلی پیشرفت کرده و کارای جدید یاد گرفته که تا جایی که ذهنم یاری کنه می نویسم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;* مهارتهای حرکتیش خیلی پیشرفت کرده...اکثر مواقع خیلی راحت و بدون زمین خوردن میدوه...تازگیها یاد گرفته عقب عقب راه میره...یه کار دیگه که کمی هم خطرناکه و اونم جدیدا با شنیدن بعضی آهنگها انجام میده اینه که دور خودش میچرخه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt; * بعد از اینکه موهاشو چند بار تو خونه خودم کوتاه کردم(وقتی خواب بود) ماه پیش چون دیگه خیلی موهاش بلند شده بود تصمیم گرفتیم برای اولین بار ببریمش آرایشگاه مخصوص کودکان...اما خب طاها کوچولوی ما با ینکه از محیط اونجا و اسباب بازیهاش خیلی خوشش اومده بود اما به هیچ عنوان حاضر نشد بشینه روی صندلی مخصوص و به این ترتیب آرایشگر بیچاره مجبور شد در حالی که طاها بغل باباش بود موهاشو کوتاه کنه اونم فقط در حد خیلی ساده چون هی طاها تا قیچی نزدیکش میومد پسش میزد و خلاصه آرایشگر خیلی مهارت داشت که تونست در چنین حالتی موهای وروجک ما رو کوتاه کنه &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;* طاها همچنان اصلا با غریبه ها البته از نوع آدم بزرگا میونه خوبی نداره و خدا نکنه یکی از اقوام و آشناها بخواد ابراز محبتی به پسرک ما بکنه مثلا سمتش بیاد و بخواد بوسش کنه...شروع می کنه به گریه و داد و فریاد، حالا چند عکس از گریه های گل پسری ببینید:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 201px; HEIGHT: 371px&quot; height=359 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/202709/IMG_2659.jpg&quot; width=200 align=baseline border=0&gt;              &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 224px; HEIGHT: 372px&quot; height=359 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/202712/IMG_2661.jpg&quot; width=225 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;* اما تا دلتون بخواد با بچه ها از هر نوعش چه بزرگ چه کوچیک حتی تا حد نوجوان هم میونش خوبه...چند روز پیش رفته بودیم پارک یهو دیدم رفته سراغ چند تا بچه که روی زمین نشسته بودند و در حال خوردن هستند کنارشون نشست و شروع به خوردن کرده...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;* وقتی طاها رو پارک میبریم به ندرت حتی برای یک لحظه هم حاضره بشینه...دائم در حال دویدنه، راه رفتن نه دویدن تا جایی که از بس می دوه توجه همه اطرافیانو جلب می کنه...حتی اگه مدت زمان حضورمون تو پارک خیلی هم طولانی باشه باز هم همینطوره البته اینو هم بگم که ما به دلیل اینکه پارک نزدیکمون نیست خیلی کم طاها کوچولو رو می بریم شاید به همین دلیل بچم از ذوقش نمی دونه چیکار کنه شاید هم به این خاطره که فضایی به اون وسعت و بازی رو کمتر می بینه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;* یک بازی رو طاها تقریبا از وقتی که هوا بهتر شده انجام میده اونم این طوره که یک مقدار آب تو  لیوان براش می ریزم و طاها این آبو هی از این ظرف می ریزه تو یه ظرف دیگه و ماجرا همین طور ادامه پیدا می کنه اوایل به لیوان قناعت می کرد اما حالا این طور شده که از قابلامه به کاسه، از لیوان به در قابلامه، از بشقاب به ...و ماجرا همین طور ادامه داره...اما خداییش سرش حسابی گرم میشه اما مشکل اینجاست که وسط کار و بعد از این همه دستمالی شدن آب هوس می کنه اونو میل کنه...اینم عکسش:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 197px; HEIGHT: 350px&quot; alt=&quot;آب بازی (اوایل فقط به همین چند لیوان محدود بود، الان انواع ظرفها از هر سایز و مدل)&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/202643/IMG_2494.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;           &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/202644/IMG_2495.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;*هنوز بعد از گذشت تقریبا یک سال از سر کار رفتن من و موندن طاها پیش پرستارش، هنوز صبحها اگه بیدار بشه و منو در حال رفتن ببینه اینقدر گریه می کنه و می چسبه به من و از ته دل با نگاهش به من التماس می کنه که نرو و با این کاراش تمام روز منو خراب می کنه و باز هم دچار عذاب وجدان میشم...نمی دونم چرا عادت نمی کنه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;* جدیدا با شیر و شیشه آشتی کرده البته هدفم عادت به استفاده از شیشه نبود فقط می خواستم شیر بخوره( چون طاها اصلا حاضر نبود با لیوان شیر بخوره و اصلا شیشه هم از نوزادیش قبول نمی کرد) اما حالا خوبیش اینه که این طوری حداقل شیر می خوره&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;* مهارتهای کلامیش پیشرفت چندانی نداشته شاید از دفعه قبل که اینجا نوشتم ۴ یا ۵ لغت به دامنه لغاتش اضافه شده باشه مثل: شی(شیر)، اَه (به پوشکش اشاره می کنه و میگه)، اِندِنه (هندوانه) ، و...اما تا دلتون بخواد میشه گفت بیشتر حرفامونو متوجه میشه و موارد مرتبط و مشابه رو خیلی خوب بهم ارتباط میده&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;* بعد از اینکه تمام اعضای اصلی بدن خودش و ما و عروسکاشو شناخت حالا  اعضای تکمیلی مثل گردن، زانو ، شکم و ...رو یاد گرفته&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;* وقتی کار خوبی رو انجام میداد براش دست میزدم الان مثلا اگه بهش بگم پیشی کو و از تو کتابش درست نشونم بگه و من بهش بگم آفرین ، سریع برای خودش دست می زنه و اگه من دست نزنم میاد دستامو می گیره که یعنی تو هم برام دست بزن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;* عروسکاشو به روشی که من طاها رو می خوابونم می خوابونه...میره پشتشون میزنه و مثلا پیش پیش می گه بعد روشون پتو میندازه...تازگیها هم همش دلش می خواد لباس عروسکا رو د بیاره و بپوشه ، همچنان روزی چند بار  با رغبت میره کتاباشو میاره تا براش بخونم، چند تاشونو خیلی دوست داره مخصوصا اونایی که عکسهای جذاب و واضح تری دارند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;* تو این مدتی که ننوشتم دو تا اتفاق افتاد که واقعا خدا به طاها رحم کرد: یکیش بی احتیاطی بابا حمید بود یکیش هم بی احتیاطی من: حدود ماه پیش حمید طاها رو تو پارکینگ میذاره و خودش برای انجام کار کوچیکی میاد بالا (خونه ما طبقه اوله) که یهو دیدیم صدای طاها از نزدیک در ورودی میاد. نگو وروجک خودش بدون اینکه اصلا تا به حال تجربه از پله بالا اومدنو به تنهایی داشته باشه (چون ما اصلا تو خونه خودمون پله نداریم ) حدود ده، دوازده  تا پله رو به تنهایی و اصلا نمی دونم چه جوری و با چه روشی بالا اومده بود...خلاصه من که یهو خشکم زد واقعا خدا بهش رحم کرد...بابا حمید هم اصلا فکر نمی کرد طاها کوچولو هوس کنه بدون اینکه تجربه ای در زمینه بالا رفتن از پله داشته باشه برای اولین بار این همه پله رو بیاد بالا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;و اما من هم چند روز پیش خونه مامانم اینا بود تازه برای خودم چایی ریخته بودم که یهو طاها اومد سمتم و به پاهام چسبید و دستم تکون خورد و متاسفانه مقدار کمی چایی ریخت رو طاها...بیچاره عسل من بالا پایین می پرید من هم اصلا نفهمیدم کجاش ربخت سریع دست و صورتشو شستم اما دیدم بازهم شدید گریه می کنه...بعد لباساشو در آوردم و فهمیدم روی سینه اش ریخته...خلاصه خدا خیلی رحم کرد که مقدارچایی که روش ریخت خیلی کم بود و جای سوختگی هم کوچیک ...جاش آبله نزد اما درد داشت مخصوصا شب اول...این چند روز هم هی به جای سوختگیش اشاره می کرد و می گفت اوف و خودش فوت می کرد و به من هم اشاره می کرد که فوت کن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;* روزی چند بار هی میاد انگشتای دستشو باز و بسته می کنه که یعنی دستای منو بشور، البته هدف اصلی آب بازیه، اگر هم دستاش یا هر جای بدنش مثلا موقع غذا خوردن کثیف بشه هی اشاره می کنه که دستمال بیارم و تمیزش کنم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;* نماز خوندنش کاملتر شده به این صورت که اولا مثل ما میایسته و یه چیزایی رو زیر لب زمزمه می کنه ، دوما قبلا نمی تونست سجده بره اما الان بعد از یه رکوع نصفه نیمه، سرشو به حالت خوابیده میذاره روی مهر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;* عاشق آهنگهای شاده...اگه از تلویزیون پخش بشه دست دستی می کنه...یا میاد خودش کامپیوترو روشن می کنه و اشاره می کنه برای من آهنگ بذار...یا توی ماشین به ضبط اشاره می کنه و دست دستی می کنه که یعنی بذای من آهنگ بذاری&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;* خب و از همه مهمتر اینکه مرد کوچک خونه ما در کارهای خونه به مامانش کمک می کنه، یک کمک واقعی. موقع غذا پختن، نظافت، جارو یا هر کار دیگه اون کارای کوچیکی که از دست طاها برمیاد بهش واگذار می کنم، به این ترتیب هم خودش سرگرم میشه هم من به کارام میرسم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;این عکسها هم توضیح دارند:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 504px; HEIGHT: 301px&quot; height=301 alt=&quot;طاها در یک منطقه خوش منظره و خوش آب و هوا (کالپوش اطراف شاهرود)&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/202706/IMG_2597.jpg&quot; width=522 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 502px; HEIGHT: 304px&quot; height=304 alt=&quot;طاها و اسب&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/202708/IMG_2604.jpg&quot; width=521 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 375px; HEIGHT: 500px&quot; alt=&quot;این اشاره شاید پرکاربردترین حرکتی باشه که طه انجام میده &quot; hspace=0 src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/202713/IMG_2540.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 309px; HEIGHT: 550px&quot; alt=&quot;نگاه متعب!!!&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/202634/IMG_2384.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 309px; HEIGHT: 550px&quot; alt=&quot;طاها وقتی موهاش بلند بود&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/202639/IMG_2457.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 309px; HEIGHT: 550px&quot; alt=&quot;طاها و سه چرخه اش (اوایل نمی دونم به چه علتی حسابی ازش می ترسید و سوارش نمیشد)&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/202699/IMG_2465.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 25 Jun 2009 07:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=golpesaram&amp;postid=47</comments>
<dc:creator>golpesaram</dc:creator>
<guid>http://golpesaram.blogfa.com/post-47.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>طاها عسلی 15 ماهه + پی نوشت</title>
<link>http://golpesaram.blogfa.com/post-45.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;IMG alt=&quot;طاها عسلی 15 ماهه&quot; hspace=0 src=&quot;http://tinypic.info/files/xrzyod6niwted6zq1ofr.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;سلام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;کوچولوی دوست داشتنی ما  ۱۵ ماهه شد! چقدر زود گذشت! باورم نمیشه انگار همین دیروز بود، اردیبهشت پارسال  ،چقدر از دیدن اولین غلت طاها ذوق زده بودم، حالا همون پسر کوچولو این همه آقا شده، این همه بزرگ شده و کار یاد گرفته! عزیز مامان ۱۵ ماهگیت مبارک&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;طاهای عزیز ما خیلی بلبل زبون نیست اما تا دلتون بخواد هر چی رو که بهش میگیم می فهمه . یه تعداد از لغاتی رو که طاها تا الان یاد گرفته و با معنی اونا رو به کار می بره اینجا می نویسم تا یادگاری بمونه:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;بَ بَ(بابا)، مَمه (غذا و خوردنیها)، نانا (مامان)، جیزَ (جیز)، جیش(پوشک)، دَدَ(بیرون رفتن)، بَق(چراغ، لامپ،لوستر)، ایخ (ریخت، وقتی چیزی رو می ریزه یا می اندازه به کار می بره)، دَ (تموم شد، نیست)، مواِ (مورچه)؛ گوا (گربه) ،نی (نی نی)، گَف(کفش) ، پوف (پلو) ، گل(گل)   بقیه چیزا رو یا با دست اشاره می کنه و هی میگه &quot; ای ای&quot; یا لغات بی معنا (البته از نظر ما) در موردشون به کار می بره&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;اما هنرنمایی های جدید طاها:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;*  وقتی زمین می خوره اکثرا مواقع اگه شدید نباشه خودش بلند میشه و یه جورایی ضد ضربه شده... جدیدا نمی دونم از کجا و چه جوری یاد گرفته وقتی زمین می خوره دستشو میاره سمت ما تا بوس کنیم ؛ اینقدر این کارش دیدنیه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;*شدیدا به ظرف برنج ما واقع در آشپزخونه علاقه مند شده هر روز میره یه مشت ازش برمیداره و هی از این قابلامه میریزه تو اون بشقاب و ....و می تونید حدس بزنید آخرش آشپزخونه ما به چه روزی در میادpup[0           &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;*کلا به نوشیدنیها بیشتر از غذاها اشتیاق نشون میده و تقریبا هیچ نوشیدنی رو رد نمی کنه از آب سیبی که باباش هر روزبراش میگیره تا دوغ و آب و مخصوصا چایی.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;* این دو تا شعرو خیلی دوست داره: ۱. عروسک قشنگ من قرمز پوشیده...۲. حسنی نگو بلا بگو تنبل تنبلا بگو موی بلند روی سیاه ناخن دراز واه واه واه...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;*گاهی مظلوم و دست به سینه، گاهی شیطون و آواز خون (اگه فکر میکنید گل پسر ما روی زمین هستند، اشتباه می کنید، ایشون روی میز در حال هنرنمایی هستند)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 228px; HEIGHT: 351px&quot; height=351 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/190079/IMG_2317.jpg&quot; width=223 align=baseline border=0&gt;   &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/190080/IMG_2319.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;*خیلی ماءالشعیر دوست داره من هم گاهی میذارم گازش بره و بعد بهش میدم. ایرادی نداره؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;* کافیه یکی از دستمالهایی که من باهاش گرد گیری می کنم دستش بیفته، اینقدر قشنگ همه جا رو عین من دستمال میکشه، همین طور اگه جایی ببینه کسی داره سفره پاک می کنه میره سراغشو ادامه کارو به عهده میگیره!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;* خیلی دوست داره دست و صورتشو بشوریم. تا بهش می گم طاها بیا بریم دستاتو بشورم سریع میاد بغلم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;* نمی دونم چرا  وقتی به طاها  گوشت  میدم نمی خوره و میده بیرون...مگر ابنکه خیلی خیلی ریز شده باشه به حدی که دیده نشه و قاطی مثلا پلو باشه.  قبلا فکر میکرم یه عادت موقته اما ظاهرا ادامه داره و این نگرانم میکنه....به راهنمایی شما نیاز دارم کسی تجربه ای داره&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;* کیف پول من جزو علاقه مندیهاشه...هرجای خونه که ببینه میره سراغشو محتویاتشو خالی می کنه: اینم گزارش تصویری:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 346px; HEIGHT: 172px&quot; height=172 alt=&quot;اِ ، کیف پول مامان بالای تخت چیکار میکنه .بریم بگیریمش&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/190072/IMG_2332.jpg&quot; width=341 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;                         &lt;IMG alt=&quot;نگاه به مامانی و سنجیدن عکس العملش&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/190076/IMG_2336.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;   &lt;IMG alt=&quot;آغاز بیرون ریختن محتویات کیف&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/190075/IMG_2334.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;                        &lt;IMG alt=&quot;خالی کردن کامل محتویات&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/190077/IMG_2337.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;    &lt;IMG alt=&quot;خب دیگه کارمون تموم شد، بریم پایین&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/190078/IMG_2338.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;اینم طاها کوچولویی که عاشق آب و حمام و همه چیزایی که به این دو تا وابسته اند:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/190086/IMG_2358.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; &lt;FONT color=#0000cc&gt;خدایا این فرشته های کوچولو رو که به زندگی ما  رنگ شادی و امید بخشیدند، درپناه خودت حفظ کن.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#0000cc size=5&gt;+&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;چقدر خوشاینده دیدن یک پسر کوچولوی شاد و سر حال و شیطون بعد از یک هفته بیماری.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt; طاهای عزیز من درست از جمعه هفته پیش تب کرد . دو سه روزی تب داشت و هیچ چیز نمی تونست بخوره  دوباره که به دکتر مراجعه کردیم مشخص شد که لوزه هاش چرک کرده و واقعا هیچ چیز نمی تونست بخوره حتی شیر منو... دکتر مجبور شد براش پنی سیلین تجویز کنه و پسر کوچولوی ما اولین آمپول را تجربه کرد ، با اینکه اون شب تا صبح از درد به خودش می پیچید و فریاد میزد اما باز هم خیلی صبور بود،  حالا در همین اوضاع بیماری دو تا دندون کرسی هم در حال بیرون اومدن بود ...خلاصه واقعا خدا رو شکر الان حالش خیلی بهتره،  اما ما هفته خیلی سختی رو پشت سر گذاشتیم...حالا دیگه کلی از دیدن شیطونیهاش و شاد بودنش ،  حتی غذا خوردنش و مخصوصا شیر خوردنش لذت می برم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 23 Apr 2009 13:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=golpesaram&amp;postid=45</comments>
<dc:creator>golpesaram</dc:creator>
<guid>http://golpesaram.blogfa.com/post-45.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>طاها و دومین نوروز</title>
<link>http://golpesaram.blogfa.com/post-44.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#0000cc&gt;سلام &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;سال نو مبارک&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;اول عکسای بهاری طاها رو ببینید:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 450px; HEIGHT: 338px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;طاها و شکوفه های زرد آلو&quot; align=baseline src=&quot;http://tinypic.info/files/vtlo84i8o9zdlmj32jo7.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 450px; HEIGHT: 338px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;طاهای بهاری متعجب در اولین روزهای نوروز 88&quot; align=baseline src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/186472/IMG_2230.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 454px; HEIGHT: 291px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;طاها و شکوفه های گیلاس&quot; align=baseline src=&quot;http://tinypic.info/files/pg1knkxt3wciustl1ahy.jpg&quot; width=454 height=291&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;امیدوارم همگی سال خوبی را آغاز کرده باشید و روزهایی شادی هم در انتظارتون باشه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;طاهای  کوچولوی ما هم امسال رو در حالی آغاز کرد که سال تحویل همگی برای یاد بود عموی طاها بر سر مزارش بودیم و با اینکه لحظه تحویل سال جای خالیش واقعا احساس میشد و همه به یاد خاطره هاش بودند اما دعا کردیم که انشالله روحش شاد باشه و سال ۱۳۸۸ هیچ کس داغ از دست دادن عزیزانشو نچشه &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;طاها و هفت سینها&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/186476/IMG_2144.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/186477/IMG_2160.jpg&quot; width=366 height=216&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;FONT color=#0000cc&gt;پسر کوچولوی ما هم روزهای آخر سال ۸۷ این ویروس اس*هال و استفر*اغ به سراغش اومد و حسابی هممون غافلگیر شدیم، و تا یک هفته هم خوب نشد و کلی لاغر شد متاسفانه اون روزا هم میدونید که هیچ دکتر متخصصی پیدا نمیشه ، البته چون خیلی مراقب بودم که طاها مایعات استفاده کنه مخصوصا دوغ رو خیلی خوب می خورد، با وجود طولانی شدن بیماریش  دچار کم آبی نشد. خلاصه هفته اول عید همراه با بیماری طاها دید و بازدیدها انجام شد بعد هم که من و باباش از پنجم رفتیم سر کار و البته هنوز هم عید دیدنیها ادامه داشت تعطیلات هفته دوم هم که تصمیم داشتیم بریم گرگان که تغییر آب و هوا و باران تصمیممون رو عوض کرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;یکی از فایده های این تعطیلات و دید و بازدیدها این بود که طاها خیلی اجتماعی تز شد و وابستگیش به ما به طور آشکاری کمتر شده، البته نه اینکه حالا راحت با هر غریبه ای ارتباط برقرار کنه اما خب خیلی بهتر شده مخصوصا جاهایی که بچه داشتند خیلی بهش خوش میگذشت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;                                          طاها و شبهای بهار&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 211px; HEIGHT: 350px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;طاها و درخت آلبالو ی حیاط خونه بابام&quot; align=baseline src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/186481/IMG_2307.jpg&quot;&gt;       &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 197px; HEIGHT: 350px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;طاها در یک شب سرد بهاری در پارک&quot; align=baseline src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/186480/IMG_2182.jpg&quot;&gt;ا&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;و اما سیزده بدر رو هم همراه خانواده خودم و خانواده همسرم در باغ پدرم گذروندیم به طاها خیلی خوش گذشت یک فایده دیگه این تعطیلات هم این بود که طاها حسابی به قول معروف ددری شده و عاشق طبیعت، اینم عکسای روز سیزده فروردین&lt;/FONT&gt;     &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 224px; HEIGHT: 315px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/186485/IMG_2282.jpg&quot; width=251 height=327&gt;  &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 237px; HEIGHT: 314px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/186484/IMG_2275.jpg&quot; width=263 height=326&gt;   &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 224px; HEIGHT: 334px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/186488/IMG_2273.jpg&quot; width=236 height=336&gt;  &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 237px; HEIGHT: 336px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/186486/IMG_2271.jpg&quot; width=235 height=339&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;با آرزوی سالی پربرکت و همراه با سلامتی و شادی برای همه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 06 Apr 2009 15:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=golpesaram&amp;postid=44</comments>
<dc:creator>golpesaram</dc:creator>
<guid>http://golpesaram.blogfa.com/post-44.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نرم نرمک میرسد اینک بهار</title>
<link>http://golpesaram.blogfa.com/post-43.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;باز کن پنجره ها را که نسیم         &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;روز میلاد عقاقی ها                      &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;جشن میگیرد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;و بهار                                     &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;روی هر شاخه کنار هر برگ             &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;شمع روشن کرده است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;همه چلچله ها برگشتند             &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;و طراوت را فریاد زدند                     &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;کوچه یکپارچه آواز شده ست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;و درخت گیلاس                         &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;هدیه جشن عقاقی ها                   &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;گل به دامن کرده ست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;                                            باز کن پنجره ها را ای دوست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;هیچ یادت هست؟                    &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;که زمین را عطشی وحشی سوخت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;برگ ها پژمردند                        &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;تشنگی با جگر خاک چه کرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;هیچ یادت هست؟                    &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;توی تاریکی شب های بلند              &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;سیلی سرما با تاک چه کرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;هیچ یادت هست                     &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;با سر وسینه ی گل های سپید         &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;نیمه شب باد غضبناک چه کرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;حالیا معجزه ی باران را باور کن    &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;و سخاوت را در چشم چمنزار ببین     &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;و محبت را در روح نسیم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;که در این کوچه ی تنگ              &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;با همین دست تهی     &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;روز میلاد اقاقی ها را          &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;جشن میگیرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;خاک جان یافته است                 &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;تو چرا سنگ شدی                        &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;تو چرا این همه دلتنگ شدی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;                                            باز کن پنجره ها را و  &quot;بهار &quot;  را باور کن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000cc face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;فریدون مشیری&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 428px; HEIGHT: 274px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://ensieh.persiangig.ir/image/MONASEBAT/sale%20no.jpg&quot; width=872 height=673&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; color=#00cc33 size=4&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18 height=18&gt;نوروز مبارک&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18 height=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt; و اما طاها ی من ، شیرین عسل مامان در آستانه چهارده ماهگی:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;*  خوابیدنش خیلی بهتر شده (خدا رو شکر) و دیگه کمتر نیاز داره موقع خواب حتما شیر بخوره اما هنوز هم اون چند باری که نصف شبا بیدار میشه با هیچ چیز غیر از شیر خوردن نمی خوابه ...راستی یه مورد دیگه اینه که شدیدا علاقه داره موقع خواب سرشو روی بالشت ما بذاره &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 400px; HEIGHT: 225px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;مدل جدید خوابیدن طاها&quot; align=baseline src=&quot;http://tinypic.info/files/aokuuf8bl1qlwoomc82x.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;*&lt;FONT color=#0000cc&gt; تغییر مهمی که تو غذا خوردنش به وجود اومده اینه که دیگه به ندرت اجازه میده ما بهش غذا بدیم یا من باید غذاهاشو طوری درست کنم که طاها بتونه خودش با دستش تو دهنش بذاره یا اینکه باید همزمان یک قاشق و یک بشقاب مشابه و البته همراه با غذا جلوی طاها باشه....هنوز هم شدیدا به ماست و مخصوصا دوغ علاقه داره و البته شیرو خیلی دوست نداره.... دکترش نظرش اینه که بچه ای که شیر مادر می خوره دیگه نیاز چندانی به شیر نداره و بقیه کلسیم مورد نیازش حتی با خوردن یک کاسه ماست در روز تامین میشه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;*راه رفتنش هم خیلی پیشرفت کرده میشه تقریبا گفت گاهی یه حالتی بین دویدن و راه رفتن میشه....عاشق توپ بازیه و انواع توپ در سایزهای مختلفو هم داره ...مخصوصا از توپ بازی با بابام خیلی استقبال میکنه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;*حمامو هم خیلی دوست داره کافیه متوجه بشه یکی رفته حمام و طاها رو نبرده ، اینقدر به در حمام می کوبه و اشاره می کنه ...البته اکثر مواقع پدر و پسر با هم حمام میرن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;*جدیدا  به جای اینکه با  اسباب بازیهایی که باتری دارند بازی کنه؛ هی باتریشونو در میاره و دوباره تلاش میکنه بذاره&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;*ناز کردنو هم یاد گرفته و به شیوه خودش بوسمون هم میکنه (یه چیزی بین گاز گرفتن و لیس زدن)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;*پسر من عاشق آشپزی و گاز و اینجور چیزاست ، وقتی منو  در حال آشپزی می بینه سریع میاد و بغل باز می کنه که یعنی منو هم بغل کن ببینم اون بالا چه خبره&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;*اون کمدها و کشوهایی که خودش می تونه باز کنه که هیچی اما اونایی رو که نمی تونه روزی چند بار هی اشاره میکنه براش باز کنیم تا بعد از بازرسی وسایل داخلش خودش ببنده&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;*از مبل و تخت و اینجور چیزا خیلی راحت بالا و پایین میره تازه گاهی که مثلا روی مبل میره باز هم سعی میکنه یه جورایی مبلو هم بگیره  بره بالا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;* اذان و قرآن که از تلویزیون پخش میشه خیلی توجهشو جلب می کنه محصوصا اذان، همین طور  جلوی تلویزیون می ایسته و با دقت گوش میده، در ضمن با اکثر آهنگها هم دست میزهو با بعضی ها هم نای نای میکنه به شیوه خودش&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;* در همه قوطی ها ، شیشه ها ، پمادها رو یا خودش باز می کنه و دوباره می بنده یا اگه نتونه با اصرار از ما می خواد براش این کارو بکنیم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;* دندون هشتمش هم در اومد( ۴ تا بالا ۴ تا پایین)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt; * من و طاها اکثرا مسیرای کوتاه رو با کالسکه میریم ؛ یکی دو باری من مجبور شدم بدون ماشین و پیاده با طاها بریم خیابون...اینقدر کاراش جالب بود: هر چیز جذابی که رو زمین میدید می خواست برداره، گاهی یهو تغییر مسیر میداد و به عقب بر میگشت، اصلا اجازه نمی داد دستشو بگیرم خودش هم از اینکه داره رو یه جای متفاوت(آسفالت) راه میره کلی ذوق زده شده بود، می رفت جلوی جوی آب تو خیابون و سرشو خم می کرد ببینه اون تو چه خبره... خلاصه تجربه جالبی بود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;راستی اینو یادم رفت بگم که ما ایام شهادت امام رضا علیه السلام مشهد بودیم ...جای همگی خالی ...حرم خیلی با صفا بود و حال و هوای خاصی داشت...تو این سفر خانواده بابا حمید هم همراهمون بودند (بابا بزرگ و مامان بزرگ و عمه و بچه ها و زنعمو و بچه ها) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;به طاها که حسابی خوش گذشت فقط توی ماشین یه کم اذیت شد و بهونه گیری می کرد...توی حرم نماز خوندن آدما خیلی براش جالب بود فکر کنم از اینکه می دید آدمای دیگه هم همون کارایی رو می کنند که بابا و مامانش انجام میدن، خیلی متعجب شده بود فقط تفاوتش این بود که دیگه خجالت میکشید بره مهر اونا رو هم  برداره و همین طور با تعجب نگاهشون میکرد... راه رفتش و دویدنش توی صحنهای حرم هم خیلی جالب بود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;طاها در مشهد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;طاها در مشهد &quot; align=baseline src=&quot;http://tinypic.info/files/kqa6obxrayrousajyjh8.jpg&quot; width=299 height=421&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;FONT color=#0000cc&gt; طاهای خندون &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://tinypic.info/files/uelud5tw1pomokk6x7ov.jpg&quot; width=293 height=457&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;با آرزوی سالی خوب و توام با عافیت ، سلامتی و شادی برای همه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Mar 2009 14:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=golpesaram&amp;postid=43</comments>
<dc:creator>golpesaram</dc:creator>
<guid>http://golpesaram.blogfa.com/post-43.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>طاها در دومین سال زندگیش</title>
<link>http://golpesaram.blogfa.com/post-42.aspx</link>
<description> &lt;FONT color=#0000cc&gt; سلام &lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt; طاها کوچولوی ما هم بالاخره وارد دومین سال زندگیش شد....هیچوقت فکر نمی کردم بچه های یک ساله اینقدر متوجه همه چیز بشن...واقعا گاهی از اینکه طاها چقدر خود به خود بعضی چیزا رو  یاد میگیره متعجب میشم...از اینکه می بینم چقدر قشنگ کارای ما رو سعی می کنه تقلید کنه ذوق می کنم ...خلاصه که کلی بهش افتخار می کنم و عاشقشم...ببنید تواین عکس گل پسر مامان چقدر آقا شده...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 386px; HEIGHT: 489px&quot; height=512 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tinypic.info/files/n1psjsgxyv49xr4b9fud.jpg&quot; width=382 align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;راستی برای اونایی که عکسای تولد طاها رو خواسته بودندباید بگم که امسال چون تولد طاها با مراسم چهلم عموش یکی شده بود ما براش جشنی نگرفتیم...ایشالله سال دیگه که خودش هم بزرگتر شد و شادی و خوشحالی و جشن برات قابل درکتر بود حتما جبران می کنیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;اما از طاها عسلی بگم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;* بیشتر چیزای مورد علاقشو با دست بهمون نشون میده و یه چیزای نا مفهومی(البته برای ما) در موردشون میگه بعد هم حتما دلش می خواد که بغلش کنیم و نزدیک وسیله مورد نظر ببریمش&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;*وقتی دعواش می کنم، میاد نزدیکم و تو چشام با دقت نگاه می کنه و شروع می کنه به الکی خندیدن که یعنی مامانی داری باهام شوخی می کنی دیگه....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;*کلاغ پر و لی لی لی حوضکو خیلی دوست داره و اگه سرحال باشه کلی می خنده&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;*اولین کاری که صبحها بعد  از بیدار شدن و نشتن انجام میده اینه که به وسایل توی اتاق که بهش  یاد دادیم خطرناکه(اتو و بخاری) اشاره می کنه و میگه جیزه...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;* عاشق ماشین لباسشویی و ماشین ظرفشویی شده، در طی مدتی که این دو تاوسیله  روشنن کلی سرش گرمه و جلوشون  می ایسته و هی با تعجب به ما نشونشون میده&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;*چند وقت پیش مزه صابون حمامش  رو هم چشید(تازه براش خریده بودیم با جعبه دادیم بازی کنه، نگو وروجک تونسته بازش کنه )&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;*از علاقه مندیهای جدیدش جورابه...اول باید براش در بیاریم بعد دوباره بپوشیم و این پروسه هی تکرار میشه تازه به جورابای خودش هم قانع نیست و تا پای ما هم جوراب می بینه باید درشون بیاره&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;*دندون هفتمش هم در اومده (الان ۴ تا دندون بالا داره، ۳تا پایین)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;* نماز خوندنش خیلی دیدنیه...ضمن اینکه  اصلا مهر سالم تو خونه ما پیدا نمیشه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;*یه چند باری جای وسایلو تو خونه عوض کردیم مثلا ساعت یا تابلو...طاها دائم با تعجب به وسیله مورد نظر اشاره می کنه که یعنی اِ...این چرا اینجا اومده&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=502 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tinypic.info/files/8x135imcmn744owwt0v0.jpg&quot; width=378 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;* اگه برای خونه تکونی و بیرون ریختن کابینتها و کمدها کمک خواستید گل پسر ما حاضره بیاد کمک البته فقط برای مرحله تکوندن و بیرون ریختن بعد از مرتب شدن باید سریع از محل برده بشه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;* خب دیگه پر کاربرد ترین وسیله خونه ما هم تو این روزا &quot;جارو&quot; است از انواع برقی و سارژی گرفته تا دستی و نپتون و صد البته اگه این جاروها کارشونو خوب انجام ندهند جارو کوچولوی خونه ما شروع به کار می کنه و همه چیزو از رو زمین می خوره&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=491 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tinypic.info/files/gcaoyv03gqxmj5h58py1.jpg&quot; width=382 align=baseline border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt; راستی به خاطر یکی دو باری که طاها موقع خوردن قطره آهن اذیت کرد ، دندوناش یه مقدار سیاه شده بود، از عمه ام که دندون پزشکه در موردش سوال کردم که گفت  این قطره های آهن علاوه بر سیاه کردن دندونها باعث پوسیدگیشون هم میشن ، خلاصه الان دو دلم که آیا به دادن این قطره ها ادامه بدم یا نه یا اینکه روی برنامه غذایی طاها بیشتر وقت بذارم تا آهن کافی بهش برسه؟؟ راستی بچه ها تو این سن از قرص آهن نمی تونن استفاده کنند؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 255px; HEIGHT: 350px&quot; height=359 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/177940/IMG_1723.jpg&quot; width=260 align=baseline border=0&gt; &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 258px; HEIGHT: 350px&quot; height=361 alt=&quot;طاها عاشق دارته و از بازی کردن باهاش اصلا خسته نمیشه&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/177941/IMG_1753.jpg&quot; width=272 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;من گاهی واقعا مامان بدی میشم و بعدشم کلی عذاب وجدان میگیرم نمی دونم چرا بعضی وقتا اینقدر آستانه تحملم میاد پایین و حسابی از دست طاها و کاراش عصبانی میشم...وای بعدش خودمم خیلی ناراحت میشم مخصوصا مواقعی که کم خوابیهای ممتد روم فشار میاره، خیلی هم لاغر شدم از وزن قبل از بارداریم هم کمتر یعنی ۴۸ کیلو ! فکر کنم توان جسمیم هم خیلی کمتر شده&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;یکیش بعضی شبا موقع خوابه...من هنوز با خوابیدن طاها مشکل دارم حتما باید شیر بخوره تا خوابش ببره و این پروسه شیر خوردنش قبل از خواب گاهی خیلی طولانی میشه و به محض اینکه شیر دادنو قطع کنم، دوباره بیدار میشه ...همینطور دو سه باری که نصفه شب بیدار میشه اگه بهش شیر ندم یا مثلا بخوام  با شیشه یا لیوان آب یا شیر بدم، آنچنان گریه هایی میکنه که با خودم میگم که الانه که همسایه ها صداشون در بیاد و دوباره باز همون پروسه شیر خوردن شروع میشه. متاسفانه باباحمید هم سعی می کنه تو این زمینه کمک کنه اما طاها وقتی خوابش بیاد فقط منو میشناسه. منتظر یه فرصت مناسبم که این عادتو از سرش بندازم...خدا کنه موفق بشم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;این هم عسل کوچولوی ما در حال خواب:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG height=392 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tinypic.info/files/zepnewbz5uoluma1cizl.jpg&quot; width=513 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;در آخر هم از همه دوستای خوبم که تولد طاها رو تبریک گفتند تشکر می کنم&lt;/FONT&gt;&lt;IMG height=36 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/toyou.gif&quot; width=91 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 16 Feb 2009 11:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=golpesaram&amp;postid=42</comments>
<dc:creator>golpesaram</dc:creator>
<guid>http://golpesaram.blogfa.com/post-42.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عسل مامان &quot;تولدت مبارک &quot;</title>
<link>http://golpesaram.blogfa.com/post-41.aspx</link>
<description>   &lt;A title=taha1.jpg-26751 target=_blank href=&quot;http://irapic.com/view/taha1.jpg-26751.html&quot;&gt;&lt;/A&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;A title=taha1.jpg-75962 target=_blank href=&quot;http://irapic.com/view/taha1.jpg-75962.html&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;FONT color=#00cc33&gt;&quot;طاهای&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#ff9900&gt;عزیزم&quot;&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#cc0000&gt;اولین&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#3366ff&gt;سالگرد&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#ff00cc&gt;تولدت&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#9900cc&gt;مبارک.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 496px; HEIGHT: 346px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/175192/taha1.jpg&quot; width=520 height=368&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 498px; HEIGHT: 397px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/175193/taha4.jpg&quot; width=506 height=398&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 492px; HEIGHT: 393px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/175194/taha5.jpg&quot; width=502 height=394&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;             &lt;A target=_blank href=&quot;http://www.smileycentral.com/?partner=ZSzeb001_ZSman000&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;IMG border=0 alt=&quot;Happy Birthday&quot; src=&quot;http://smileys.smileycentral.com/cat/23/23_34_1.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;        &lt;A target=_blank href=&quot;http://www.smileycentral.com/?partner=ZSzeb001_ZSman000&quot;&gt;&lt;/A&gt;            &lt;A target=_blank href=&quot;http://www.smileycentral.com/?partner=ZSzeb001_ZSman000&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;IMG border=0 alt=&quot;Happy Birthday&quot; src=&quot;http://smileys.smileycentral.com/cat/23/23_34_1.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;                   &lt;A target=_blank href=&quot;http://www.smileycentral.com/?partner=ZSzeb001_ZSman000&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;IMG border=0 alt=&quot;Happy Birthday&quot; src=&quot;http://smileys.smileycentral.com/cat/23/23_34_1.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/175187/BabyAnW.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/175189/taha10.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/175188/taha3.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A target=_blank href=&quot;http://www.smileycentral.com/?partner=ZSzeb001_ZSman000&quot;&gt;&lt;IMG border=0 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://smileys.smileycentral.com/cat/13/13_11_1.gif&quot;&gt;&lt;/A&gt;                               &lt;A target=_blank href=&quot;http://www.smileycentral.com/?partner=ZSzeb001_ZSman000&quot;&gt;&lt;IMG border=0 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://smileys.smileycentral.com/cat/13/13_11_1.gif&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/175190/taha6.jpg&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/175191/taha9.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 480px; HEIGHT: 101px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/175195/fff.jpg&quot; width=654 height=151&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 23 Jan 2009 06:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=golpesaram&amp;postid=41</comments>
<dc:creator>golpesaram</dc:creator>
<guid>http://golpesaram.blogfa.com/post-41.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
