تبليغاتX
Lilypie 2nd Birthday Ticker نی نی عسل ما - طاها عسلی 15 ماهه + پی نوشت
" طاها " عسل مامان مریم و بابا حمید
 

 طاها عسلی 15 ماهه

سلام

کوچولوی دوست داشتنی ما  ۱۵ ماهه شد! چقدر زود گذشت! باورم نمیشه انگار همین دیروز بود، اردیبهشت پارسال  ،چقدر از دیدن اولین غلت طاها ذوق زده بودم، حالا همون پسر کوچولو این همه آقا شده، این همه بزرگ شده و کار یاد گرفته! عزیز مامان ۱۵ ماهگیت مبارک

طاهای عزیز ما خیلی بلبل زبون نیست اما تا دلتون بخواد هر چی رو که بهش میگیم می فهمه . یه تعداد از لغاتی رو که طاها تا الان یاد گرفته و با معنی اونا رو به کار می بره اینجا می نویسم تا یادگاری بمونه:

بَ بَ(بابا)، مَمه (غذا و خوردنیها)، نانا (مامان)، جیزَ (جیز)، جیش(پوشک)، دَدَ(بیرون رفتن)، بَق(چراغ، لامپ،لوستر)، ایخ (ریخت، وقتی چیزی رو می ریزه یا می اندازه به کار می بره)، دَ (تموم شد، نیست)، مواِ (مورچه)؛ گوا (گربه) ،نی (نی نی)، گَف(کفش) ، پوف (پلو) ، گل(گل)   بقیه چیزا رو یا با دست اشاره می کنه و هی میگه " ای ای" یا لغات بی معنا (البته از نظر ما) در موردشون به کار می بره

اما هنرنمایی های جدید طاها:

*  وقتی زمین می خوره اکثرا مواقع اگه شدید نباشه خودش بلند میشه و یه جورایی ضد ضربه شده... جدیدا نمی دونم از کجا و چه جوری یاد گرفته وقتی زمین می خوره دستشو میاره سمت ما تا بوس کنیم ؛ اینقدر این کارش دیدنیه

*شدیدا به ظرف برنج ما واقع در آشپزخونه علاقه مند شده هر روز میره یه مشت ازش برمیداره و هی از این قابلامه میریزه تو اون بشقاب و ....و می تونید حدس بزنید آخرش آشپزخونه ما به چه روزی در میادpup[0          

*کلا به نوشیدنیها بیشتر از غذاها اشتیاق نشون میده و تقریبا هیچ نوشیدنی رو رد نمی کنه از آب سیبی که باباش هر روزبراش میگیره تا دوغ و آب و مخصوصا چایی.

* این دو تا شعرو خیلی دوست داره: ۱. عروسک قشنگ من قرمز پوشیده...۲. حسنی نگو بلا بگو تنبل تنبلا بگو موی بلند روی سیاه ناخن دراز واه واه واه...

*گاهی مظلوم و دست به سینه، گاهی شیطون و آواز خون (اگه فکر میکنید گل پسر ما روی زمین هستند، اشتباه می کنید، ایشون روی میز در حال هنرنمایی هستند)

  

 

*خیلی ماءالشعیر دوست داره من هم گاهی میذارم گازش بره و بعد بهش میدم. ایرادی نداره؟

* کافیه یکی از دستمالهایی که من باهاش گرد گیری می کنم دستش بیفته، اینقدر قشنگ همه جا رو عین من دستمال میکشه، همین طور اگه جایی ببینه کسی داره سفره پاک می کنه میره سراغشو ادامه کارو به عهده میگیره!

* خیلی دوست داره دست و صورتشو بشوریم. تا بهش می گم طاها بیا بریم دستاتو بشورم سریع میاد بغلم

* نمی دونم چرا  وقتی به طاها  گوشت  میدم نمی خوره و میده بیرون...مگر ابنکه خیلی خیلی ریز شده باشه به حدی که دیده نشه و قاطی مثلا پلو باشه.  قبلا فکر میکرم یه عادت موقته اما ظاهرا ادامه داره و این نگرانم میکنه....به راهنمایی شما نیاز دارم کسی تجربه ای داره

* کیف پول من جزو علاقه مندیهاشه...هرجای خونه که ببینه میره سراغشو محتویاتشو خالی می کنه: اینم گزارش تصویری:

اِ ، کیف پول مامان بالای تخت چیکار میکنه .بریم بگیریمش

                         نگاه به مامانی و سنجیدن عکس العملش   آغاز بیرون ریختن محتویات کیف

                        خالی کردن کامل محتویات    خب دیگه کارمون تموم شد، بریم پایین

اینم طاها کوچولویی که عاشق آب و حمام و همه چیزایی که به این دو تا وابسته اند:

 خدایا این فرشته های کوچولو رو که به زندگی ما  رنگ شادی و امید بخشیدند، درپناه خودت حفظ کن.

+

چقدر خوشاینده دیدن یک پسر کوچولوی شاد و سر حال و شیطون بعد از یک هفته بیماری.

 طاهای عزیز من درست از جمعه هفته پیش تب کرد . دو سه روزی تب داشت و هیچ چیز نمی تونست بخوره  دوباره که به دکتر مراجعه کردیم مشخص شد که لوزه هاش چرک کرده و واقعا هیچ چیز نمی تونست بخوره حتی شیر منو... دکتر مجبور شد براش پنی سیلین تجویز کنه و پسر کوچولوی ما اولین آمپول را تجربه کرد ، با اینکه اون شب تا صبح از درد به خودش می پیچید و فریاد میزد اما باز هم خیلی صبور بود،  حالا در همین اوضاع بیماری دو تا دندون کرسی هم در حال بیرون اومدن بود ...خلاصه واقعا خدا رو شکر الان حالش خیلی بهتره،  اما ما هفته خیلی سختی رو پشت سر گذاشتیم...حالا دیگه کلی از دیدن شیطونیهاش و شاد بودنش ،  حتی غذا خوردنش و مخصوصا شیر خوردنش لذت می برم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 17:14  توسط مریم  |