





|
|
|
|
|
سلام
سال نو مبارک اول عکسای بهاری طاها رو ببینید:
امیدوارم همگی سال خوبی را آغاز کرده باشید و روزهایی شادی هم در انتظارتون باشه طاهای کوچولوی ما هم امسال رو در حالی آغاز کرد که سال تحویل همگی برای یاد بود عموی طاها بر سر مزارش بودیم و با اینکه لحظه تحویل سال جای خالیش واقعا احساس میشد و همه به یاد خاطره هاش بودند اما دعا کردیم که انشالله روحش شاد باشه و سال ۱۳۸۸ هیچ کس داغ از دست دادن عزیزانشو نچشه
طاها و هفت سینها
پسر کوچولوی ما هم روزهای آخر سال ۸۷ این ویروس اس*هال و استفر*اغ به سراغش اومد و حسابی هممون غافلگیر شدیم، و تا یک هفته هم خوب نشد و کلی لاغر شد متاسفانه اون روزا هم میدونید که هیچ دکتر متخصصی پیدا نمیشه ، البته چون خیلی مراقب بودم که طاها مایعات استفاده کنه مخصوصا دوغ رو خیلی خوب می خورد، با وجود طولانی شدن بیماریش دچار کم آبی نشد. خلاصه هفته اول عید همراه با بیماری طاها دید و بازدیدها انجام شد بعد هم که من و باباش از پنجم رفتیم سر کار و البته هنوز هم عید دیدنیها ادامه داشت تعطیلات هفته دوم هم که تصمیم داشتیم بریم گرگان که تغییر آب و هوا و باران تصمیممون رو عوض کرد یکی از فایده های این تعطیلات و دید و بازدیدها این بود که طاها خیلی اجتماعی تز شد و وابستگیش به ما به طور آشکاری کمتر شده، البته نه اینکه حالا راحت با هر غریبه ای ارتباط برقرار کنه اما خب خیلی بهتر شده مخصوصا جاهایی که بچه داشتند خیلی بهش خوش میگذشت طاها و شبهای بهار
و اما سیزده بدر رو هم همراه خانواده خودم و خانواده همسرم در باغ پدرم گذروندیم به طاها خیلی خوش گذشت یک فایده دیگه این تعطیلات هم این بود که طاها حسابی به قول معروف ددری شده و عاشق طبیعت، اینم عکسای روز سیزده فروردین
با آرزوی سالی پربرکت و همراه با سلامتی و شادی برای همه
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 19:14 توسط مریم
|
|
||