





|
|
|
|
|
سلام
برای خودم هم عجیبه که اینقدر به این محیط مجازی وابسته شدم الان تقریبا یک هفته ای میشه که نشد بیام به وبلاگای قشنگ دوستام سر بزنم، انگار یه چیز گمشده داشتم، با وجود سر کار رفتن توی خونه که اصلا وقت اضافه ندارم که به دنیای اینترنت سر بزنم ،در محل کارم هم فعلا فقط از اینترنت باید استفاده کاری بشه. الان خیلی خوشحالم که به همه سر زدم و از حالشون با خبر شدم کلی عکسای خوشگل این کوچولوهای خوردنیو دیدم و از پیشرفتها و کارهاشون با خبر شدم .خداییش دلم برای بعضیهاشون خیلی تنگ شده بود. نمی دونم چرا زندگیم بعد از سر کار رفتن رو روال نمی افته و دائم کارای عقب مونده دارم. مامانای عزیزی که شاغلند و یه کوچولو مثل من دارند میشه راهنماییم کنند که چه جوری باید برنامه ریزی کنم تا به همه کارام برسم؟؟؟ حالا از طاها کوچولوم بگم که دیگه سینه خیز رفتنو کنار گذاشته و فقط چهار دست و پا میره و این طوری هر جای خونه که بخواد سرک میکشه حتی آشپزخونه که یه پله کوچیک داره!!!! تعطیلات نیمه شعبان به اتفاق مامان و بابام و برادرم و خانمش رفتیم شمال(بابلسر) و طاها گلی برای اولین بار دریا رو دید. خوشبختانه هوا هم نسبتا خوب بود و اون طور که فکر میکردم شرجی و گرم نبود .اینم عکسای گل پسری کنار دریا و در بابلسر کنار رودخونه.
کم کم داره یاد میگیره وقتی من نیستم با شیشه شیر بخوره ولی چندان علاقه ای به شیر خوردن با شیشه نشون نمیده. فوق العاده زیاد به ماست علاقه داره و هر چقدر بهش بدیم میخوره اما نمی دونم دادن زیاد ماست برای این سن مشکلی داره یا نه. برنامم اینه که از این هفته زرده تخم مرغ و حبوبات(عدس و ماش) رو به غذاش اضافه کنم. کلی مطلب تو ذهنم بود که برای این پست بنویسم نمی دونم چرا هیچ کدومش یادم نمی یاد. چند تا گزارش تصویری از طاها کوچولو وکاراش ببینید: (عکسها توضیح دارند)
با وجودی که تقریبا یک ماه از شروع کارم میگذره، اما هنوز از اینکه طاها رو هر روز تنها میذارم عذاب وجدان دارم، طاها خیلی خیلی به من وابسته شده هر جا که باشیم همش با نگاهش دنبال من میگرده حتی تو خونه خودمون. نگرانم با سر کار رفتن من اون احساس امنیتی که بچه های زیر یک سال باید داشته باشند، کمرنگ شده باشه. همه میگن هر دو تون کم کم عادت میکنید اما من که هنوز اصلا به دوریش عادت نکردم.امروز عزیز دلم هفتماهه میشه و قراره ببریش دکتر برای چکا پ قد و وزن. خدا کنه این ماه خوب وزن گرفته باشه تا یه کم خیالم راحتتر بشه. پسر قهرمانم هفت ماهگیت مبارک.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 21:0 توسط مریم
|
|
||