تبليغاتX
Lilypie 2nd Birthday Ticker نی نی عسل ما
" طاها " عسل مامان مریم و بابا حمید

سلام به همه دوستای گلم

ببخشید که اینقدر دیر اومدم بنویسم . راستش علاوه بر اینکه به خاطر سر کار رفتن واقعا وقت کم میارم، اما نمی دونم چرا یه جورایی حس نوشتن هم نداشتم . یه کم کسل و بی حوصله شدم.( برای همه پیش میاد درسته یا نه؟؟!!!) خدا رو شکر هم من و هم طاها با شرایط جدیدمون کنار اومدیم. روزای اول یه کم سخت گذشت با وجودی که هم مامان خودم و هم مامان همسرم  برای نگهداری از طاها مشکلی نداشتند( مخصوصا مامان خودم که علاقه عجیبی به طاها داره) اما ما ترجیح دادیم از پرستار برای نگهداری  طاها جون استفاده کنیم و خوشبختانه هفته پیش یک پرستار خوب و مطمئن و با حوصله پیدا کردیم واقعا پیدا شدن این پرستار خوب یه جور معجزه بود و من به خاطرش خیلی خدا رو شکر می کنم. محل کارم هم کلا عوض شده ، نمی دونم  گفته بودم یا نه، من قبلا در یک اداره دولتی به صورت قراردادی مشغول به کار بودم که پارسال به طور اتفاقی و همین طوری در یک آزمون استخدامی شرکت کردم، تقریبا یک ماه از تولد طاها گذشته بود که فهمیدم قبول شدم که بعد از اتمام مرخصیم به صورت پیمانی در این جای جدید مشغول به کارم. به هر حال کار جدید، همکارای جدید و عوض شدن محیط کارم هم به نوعی برام استرس زا بود و تا عادت کنم کمی طول میکشه.

الان برای شیر خوردن طاها مشکلم اینه که با اینکه  هر روز به زحمت برای پسر عزیزم شیر می دوشم اما طاها  اصلا بلد نیست با شیشه شیر بخوره و برای با قاشق شیر خوردن هم خیلی علاقه نشون نمی ده.

دقیقا جمعه شب هفته پیش بود که یه اتفاق حسابی منو به هم ریخت و اونم افتادن طاهای عزیزم از تخت بود. نزدیک صبح حدود ساعت ۴ بود که یهو با یک صدای بلند و متعاقب اون گریه شدید طاها از خواب پریدم  و دیدم عزیز دلم از روی تخت افتاده پایین اونم روی سرامیک. دیگه حال خودمو نفهمیدم سریع بغلش کردم و فقط چسبوندمش به خودم و می لرزیدم. هم من و هم حمید خیلی نگران بودیم اما کم کم آروم شد و دوباره شد همون طاهای خودمون و بعد از یکی دوساعت دوباره خوابید. ظاهرا که به نظر میومد مشکلی نداره  فقط من نگران بودم که برای سرش مشکلی ایجاد نشده باشه چون با توجه به صدای بلندی که موقع افتادنش ایجاد شده بود حدس می زدم با سر به زمین خورده باشه ، اما خب تا جایی که من می دونستم در این جور مواقع اگه خدای نکرده مشکلی باشه نوزاد بی قراره و استفراغ و خواب آلودگی و حالتهای غیر طبیعی دیگه هم داره. دیگه صبح بردمش پیش دکتر و گفت که مشکلی نداره اما فقط برای رفع نگرانی عکس از سرش نوشت که قرار شد ما تا فردا صبر کنیم و اگه طاها خوب بود دیگه عکس رو هم نگیریم. که خدا رو شکر همین طور هم بود. باور کنید اصلا طاها عادت نداشت توی خواب تکون بخوره  وگرنه من حتما مراقبت بیشتری می کردم. این اتفاق واقعا برای من یکی که حسابی درس عبرت شد  

خدایا ممنون از اینکه نگهدار فرشته کوچیک  من بودی.

 الان هم من از دیروز حسابی سرما خوردم و حالا هم به نظر میاد طاها کوچولو هم داره سرما می خوره.

کوچولوی من هنوز نمی تونه به تنهایی بشینه اما تا حالا چند بار چهار دست و پا رفته و کلی ما رو ذوق زده کرد اما هنوز هم تر جیح میده سینه خیز بره. راستی وزنش در ۶ ماهگی ۸ کیلو و قدش ۶۸ سانتیمتر بود که خدار و شکر نرماله. برای واکسن ۶ ماهگیش هم فقط خیلی کم تب کرد و اصلا اذیت نشد. در مورد غذا خوردن هم گاهی خیلی خوب می خوره تا جایی که من کلی تعجب می کنم اما گاهی هم اصلا هیچی نمی خوره و دهنشو سفت می بنده. کلا من خیلی سخت گیری نمی کنم و بیشتر به خواست خودش توجه می کنم.

از میوه ها زرد آلو، هلو، گلابی و طالبی هم به غذاش اضافه شده. توی سوپش هم از کدو و لوبیا سبز استفاده کردم که استقبال کرد همین طور وقتی آب لیموی تازه به سوپش اضافه می کنم خوشش میاد. کم کم از هفته دیگه می خوام حبوبات ( عدس و ماش ) رو به سوپش اضافه کنم. راستی عاشق نونه و هر وقت دستش میدیم اول کلی با آب دهنش نرمش می کنه و بعد هم می خوره البته باید حواسمون باشه تیکه یزرگی رو جدا نکنه .

عکس جدید از طاها ندارم اما این دو تا عکس در حال خواب مال چند هفته پیشه:

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 17:19  توسط مریم  |