تبليغاتX
Lilypie 2nd Birthday Ticker نی نی عسل ما
" طاها " عسل مامان مریم و بابا حمید
 

Flower   سلام    Flower

سال نو را به همه دوستای وبلاگی عزیزم ٬ مامانای مهربون٬ باباهای دلسوز٬ نی نی های دوست داشتنی٬ همه اونایی که منتظر نی نی شون هستند و خلاصه همه اونایی که دارن اینجا رو می خونن تبریک می گم٬ امیدوارم امسال برای همه سال خوب و شاد و پر برکتی باشهFor You

گل پسری ما هم اولین عید زندگیشو تجربه کرد و کلی از همه عیدی گرفت. دیدن اینکه هر روز داره بزرگتر میشه خیلی برام شیرینه ٬ از دیدن دستا و پاهای کوچیکش و مقایسه اونا با روزای اول تولدش سیر نمیشم. دیگه خیلی خوب من و باباحمیدشو میشناسه. اول صبحها خیلی سرحاله و برامون کلی میخنده و دست و پا میزنه٬ گاهی که دارم بهش شیر میدم و سرشو نوازش می کنم یهو از شیر خوردن دست می کشه  یه خنده ملیح تحویلم میده. اینقدر این خندشو دوست دارم که نگو. گاهی که دلم میگیره باهاش حرف می زنم اینقدر قشنگ به حرفام گوش میده که فکر می کنم همشو میفهمه. تازگیها یه کم غریبی هم می کنه .روزای اول عید که به دید و بازدید و مهمونی گذشت یه کم برنامه خوابش به هم ریخت٬ چون تا تو ماشین می خوابید ما یه جایی می رفتیم عید دیدنیو همه دوست داشتند بیدار باشه بنابراین اکثرا دوباره بیدار میشد و شبا دیگه نمی خوابید ٬ اما الان خدا رو شکر بهتر شده.  اینم چند تا عکس از روز اول اولین عید سید طاهای عزیزم.راستی طاها لحظه تحویل سال خواب بود!!

 

 

 

واکسن دو ماهگی طاها رو هم روز پنچم فروردین زدیم یه شب تب داشت  ومن و بابا حمید نوبتی بیدار بودیم تا مراقب باشیم تبش بالا نره. اما در کل اون طوری که می گفتند بی قراری نکرد . کلا پسر صبوریه. رشدش هم خدا رو شکر خیلی خوب بود: وزنش ۸۰۰/۵ و قدش ۵/۵۶ و دور سرش ۵ /۳۹

راستی طاها رو ختنه هم کردیم روز ۲۰ اسفند.  چند ساعت اول گریه های بدی می کرد اما کلا غیر از شب اول خیلی اذیت نشد٬ به توصیه دکترش چند روزی بیشتر بازش می ذاشتیم و از پوشک استفاده نمی کردیم که گل پسری هم حسابی لطف کردند و من و باباشو در و دیوار خونمونو آبیاری کردند٬ روز پنجم هم حلقش افتاد. اینم عکسش یک روز بعد از ختنه:

کالسکه طاها  رو هم آخرای پارسال افتتاح کردم و چند باری باهاش رفتم بیرون ٬البته فاصله های نزدیک. خیلی خوب بود اما دفعه اولش خیلی استرس داشتم چون روزای آخر سال بود و خیابونا شلوغ ٬ می ترسیدم طاها یه هو بیدار بشه و گریه کنه یا شیر بخواد. اما دیدم اگه بخوام بترسم دائم باید خونه نشین باشم و منتظر تا اینکه بابا حمید بیاد و مارو ببره بیرون٬ این شد که تصمیم گرفتم از کالسکه استفاده کنم . خدا رو شکر طاها  هم خیلی خوشش می یاد و همش توی کالسکه می خوابه حالا تصمیم دارم یه بار هم  با ماشین بیرون رفتنو تجربه کنم فقط نمی دونم کریر رو اگه به کمربند ماشین ببندم مطمئنه یا نه؟ لطفا اگه کسی استفاده کرده راهنماییم کنه. ممنون.

 

طاها گلی با بابا حمیدش هفته ای یک بار حمام میرن و کلی خوش می گذرونن. البته نمی دونم چرا وقتی میاد بیرون کلی گریه می کنه! این دفعه برای اولین بار وقتی اومد بیرون منم به جای اینکه تند تند لباساشو بپوشم تا سرما نخوره اول یه کم بغلش کردم بعد آروم آروم لباشو پوشیدم این بود که دیگه گریه نکرد و منم تونستم ازش عکس بگیرم. اینم عکسش بعد از حموم :

 

 

این لباسی که تن طاهاست لباس بچگیای خودمه که مامانم تا حالا نگه داشته. یه عکس هم من وقتی چهار پنج ماهه بودم با این لباسم دارم. برای همین دلم می خواست طاها هم با این لباس یه عکس داشته باشه:

 

اینم چند تا عکس از طاها تو اتاق خودش. کلا اتاقشو خیلی دوست داره و وقتی می ذارمش رو تختش با دقت همه جارو نگاه می کنه. یه تابلوی عکس بچه تو اتاقش هست که هر وقت اونو می بینه می خنده. رنگ نارنجی رو خیلی دوست داره  که هم رنگ تخت و کمدشه و هم رنگ کالسکه و کریرش :

 

وای این دیگه کیه من تو بغلشم؟ مامانم که نیست بابامم که نیست پس کیه؟

 

ببینید مرد کوچک من چه جوری مثل آدم بزرگا لم داده  

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 13:52  توسط مریم  |