





|
|
|
|
|
ببخشید که اینقدر دیر خبر دادم آخه این آقا طاهای ما خیلی عجله داشت و تقریبا دو هفته زودتر پیش ما اومد . این ده روز خیلی سریعتر از چیزی که فکر می کردم گذشت ٬ همه زندگی و فکر و ذکرم طاها بود و بس. خیلی حرفها و خاطرات هست که دوست دارم در وبلاگ پسرم بنویسم٬ از به دنیا آمدنش تا مریضیش و بستری شدنش در بیمارستان ٬ از مشکلات خودم در این مدت٬ از احساس ناب مادر بودن و البته از شادیهایی که طاها کوچولو در این مدت برای ما آورده است. انشالله در اولین فرصت همه را ثبت می کنم. ممنون از دوستانی که نگران ما شدند و آنهایی که می دونستند و تبریک گفتند. دعا کنید بتوانم وظایف سنگین و شیرین مادری به نحو احسن انجام دهم. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 0:26 توسط مریم
|
|
||